گاوخوني
براي اولين بار در كتاب جغرافي دبستان بود كه با اين نام آشنا شدم و با اينكه بعد از آن همواره مي دانستم گاوخوني كجاست هميشه برايم لغتي ثقيل و ناآشنا مي نمود انگار كه اصلاً جاي گاوخوني روي نقشه ايران گم شده و بايد مانند پازلي بهم ريخته باشد. سالها گذشت تا اينكه شنيدم بهروز افخمي فيلمي به اين نام ساخته و چون آن زمان دانشجو بودم با صحبتهايي كه گاه و بيگاه درباره سينما شكل مي گرفت از زبان يكي از دوستان كه فيلم را ديده بود شنيدم كه نمي داند اين فيلم براي چه ساخته شده است.
چند روز پيش فيلم به دستم رسيدو موفق شدم آن را تماشا كنم. اولاً بايد بگويم كه ساخت اين چنين اثري در ايران و آن هم اينگونه واقعاً نادر است و هيچ مثالي براي توضيحش يافت نمي شود. داستاني با روايت اول شخص مفرد در فضايي سرد و مرموز و سرشار از كابوس و رؤيا.
راستش را بخواهيد مقصودم از نوشتن اين مطلب تحليل فيلم نبوده و نيست چرا كه به قول معروف اين داستان در برابر تحليل از خود مقاومت نشان مي دهد باري جداي آن هم دست زدن به تحليل چنين فيلمهايي مگر در حد جزئياتي سخيف امكان پذير نبوده و ارزش اثررا تنزل مي دهد.
بيشتر از هر چيز مقصودم از اين درازگويي شايد اداي احترام به جعفر مدرس صادقي نويسنده داستان گاوخوني باشد. جعفر مدرس صادقي يكي از قدرناديده ترين هنرمندان معاصر ايران است چرا كه در زماني كه او گاوخوني را نوشت ( سال 1362 ) نه جايي به نويسندگان موفق جايزه ميداد و نه وضعيت فرهنگي جامعه شور و شوقي براي مواجه شدن با يك شاهكاررا نويد ميداد. شايد اين درست باشد كه هر نسلي بايد بوف كوري مختص خود داشته باشد و گاوخوني هم مختص نسل ماست و از اين نظر جعفر مدرس صادقي وظيفه خود در قبال هم نسلانش را بخوبي انجام داده است.
به هرحال براي شما كه هنوز با گاوخوني آشنا نشده ايد خواندن اين رمان تجربه ژگرفي خواهد بود و نصيحتي از يك برادر كوچكتربه افرادي كه در پي رمزگشايي و تحليل اين داستان هستند : از خواندن و يا تماشاي اين فيلم لذت ببريد و از افتادن در تسلسلي كه اينجانب هنوز بخاطر فيلم بزرگراه گمشده اثر ديويد لينچ در آن گرفتارآمده ام بپرهيزيد.





